لاشریکستان

دل

دل

دل دل می کند

دل تنگ می شود

دلتنگ می شود

و عاشق

       بی دل و بیدل

مثل پنجره های شهر شما

مثل عصر روزهای پاییزی

مثل آسمان زمستان

می گیرد

           دل

موج می زند

دریا می شود

  

شور

شور

شور می شود

دلی دریایی

ناگاه شور می زند

               دل

وکسی می خواند

دلم گرفته ای دوست

و من می سرایم:

دل

دل دل می کند

دل تنگ می شود

دلتنگ می شود

بیدل می شود

تنها

برای تو....!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان

اینجا

گلدسته می شوم

و برایت اذان می گویم

کعبه ام

دیریست روی توست

و مسجدم هر ناکجاآباد که تو باشی

این بار

بگذار به سوی مشرق چشمانت

از این مغرب وجود

از آن گناه اول

توبه کنم و نماز بگذارم

دخیل می بندم

به چشم هایت

شاید این لاشریکستان

حاجت روایم کند...

*****

هر شامگاهان که بی پرده در آسمان می آیی

بی اختیار

شور می شوند چشم هایم

و عکس رویت را

نظاره میکنند

گاه شور می زنند

مثل دریا

       برای ساحل

گاه شور می شوند

 مثل دریا

و تشنه ام میکنند

بیتاب می شوم

و می دانم که تو

سیرابم می کنی...

کریما...

میلادت مبارک...

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان