لاشریکستان

نور تو!

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست

که به جایی نرسـد گـر به ضلالت برود

خسته ،از دل واپسی های شب،دل شدگی های روز،آمد و شد،لیل و نهارت 

 

پیاده،تمام جاده ها را طی می کنم،تنهای تنها

 

... دل شده و سرگردان ، واله و حیران ،تنها به سوی قامت تو قامت می بندم

 

چنگ می زنم بر بلندای عظمتت

و فریاد ،

که غریق، آشفته دریای وجود را ،کشتی و ساحلی نیست؟

 

از بلندای تو ،فرسنگ ها دور ،و از نگاه آبی رحمتت ،مهجورم

 

جامه می درم ،مویه می کنم،های های گریه می کنم،فرهاد وار تیشه می زنم

بر سر گور خویش ،ای دوست می گویم ...شاید که به زلال نگاهت ،میهمانم کنی

 

 بر سر چهار راه مهر و صفایت،میان دختران گل فروش،گدایی می کنم ... تو را ،

دست به سوی تو دراز می کنم ،شاید از ره احسان

                                                             نظری به جانب ما کنی .... مس قلب تیره طلا کنی

 

و در همهمه جاری پیاده روهای شهر ،کنار دفتر مشقم ،پشت به آدم ها ،رو به تو

ترازویی می گذارم و روزی هزار بار خودم را ،وزن می کنم 

آدم ها ،بی خبر و بی صدا ،مشق های نانوشته ام را ،برایم خط می زنند!

شب

و من

تا ابد تاریک ... نوری می جویم ،چراغی ،سوسویی

خویش را آتش می زنم ،نوری شاید ...

و تو خدای ابراهیم ،گلستانم می شوی

و از بیکرانه های نورت ، روشنایی بخش جان خسته ام

و نور بر نور

از ناکجای هستی

نه شرقی و نه غربی

در چراغدان کالبد خاکیم ،روشن می شود

می تراود ...* 

و حالا

من

با تو

سو سو

می زنم...

.

*خدا نور آسمانها و زمين است، مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست.سوره مبارکه نور.آیه ۳۵

 

دل خوانده

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان

حال شما خوبه؟!!

چند روز پیش در محل کار یکی از همکاران در زد و اومد تو اتاق.بعد از حال و احوال گفت ببخشین یه سوال داشتم. گفتم بفرمایید در خدمتم.

گفت به نظر شما بین اینکه یکی خانومش رو بکشه یا اینکه مهریه اش رو بده کدوم یکیش بهتره؟!! من که کاملا از سوالش جا خورده بودم،خندیدم و گفتم شوخی می کنی؟ خیلی جدی جواب داد:نه  و ادامه داد: منظورم اینه که با توجه به اینکه دیه خانومها نصف آقایونه، کدومش به صرفه است؟ اینکه مهریه رو بدی یا دیه؟!

من باز هم باور نکردم.خلاصه بعد از اینکه واسم قطعی شد که جدی می پرسهو با اصرار ایشون، وضعیت حقوقی قضیه رو واسش گفتم، که اولا اولیاء دم ممکنه رضایت ندن و شما قصاص بشی. ثانیا ممکنه بعضی ها شون دیه رو بخوان و بقیه قصاص،که اینجا اونایی که قصاص رو میخوان باید سهم دیه رو به اونایی که خواهان دیه هستن بدهند، تا طرف قصاص بشه و گرنه حکم به دیه داده میشه. گفت مگه من ولی دمش نیستم؟! گفتم در شرایط عادی شما ممکنه ولی دم یا یکی از اونها باشی، اما در واقع کسانی که ارث می برن ولی دم هستن، و چون قاتل از مقتول ارث نمی بره پس شما جزء اولیاء دم محسوب نمیشی. انگار که برنامه هاش به هم ریخته باشه رفت تو فکر.من گفتم حالا مهریه چقدر هست؟ گفت حدود 500 سکه بهار آزادی. گفتم اضافه کن به اینها که اگر رضایت بگیری باز هم تا 15 سال مجازات زندان رو می تونن بهت بدن! و ضمن بعضی حرف ها بهش گفتم از این فکرا نکن،شوخی و جدیش درست نیست و خطرناکه. قانع نشد و باز چند تا سوال دیگه پرسید و آخرش طی یک جمع بندی مبسوط! گفت :

پس مجموعا اگر بتونم رضایت بگیرم ، دادن دیه بهتر از مهریه است؟!!

من که کاملا درمونده شده بودم جوابی ندادم و ایشون بعد از خداحافظی از اتاق رفت.

زیاد اهمیت نداره که ایشون جدی می گفت یا شوخی، نفس فکر کردن به یک همچین موضوعی نشون دهنده خیلی چیزاست.اینکه پایین بودن دیه زن در برابر مرد باعث تهور و جسارت در قتل زنان میشهودوست ندارم این رو بگم ولی احساس می کنم قانونگذار داره به نوعی وقوع جرم رو تسهیل و ترویج می کنه، حداقل اینه که اگر هم امکان برابری دیه زن و مرد نیست(از این جهت که این موضوع در فقه موضوعیت داره و نه طریقیت) میشه از باب تعذیر و مجازات های تکمیلی مجازات قتل زنان رو افزایش داد. و اینکه مهریه های سنگین میتونه چه مشکلات زیادی رو واسه طرفین به وجود بیاره،تاکید می کنم طرفین تا مثل آقای احمدزاده یک طرفه به قاضی نرفته باشم!

از اون روز تو فکرم که انگار زندگی اینقدر به ما فشار اورده که حال طبیعیمون رو هم از دست دادیم، بماند که یادمون رفته کشتن یک نفر مثل اینه که تمام بشریت رو کشته باشی!*

نتیجه گیری: انگار حال بعضی ها اصلا خوب نیست!!

 

 *از اين روى بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است.سوره مبارکه مائده.آیه ۳۲

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان

خمس چشمانت!

دو عاشقانه نذر چشم هايش ! :

خط آغاز راه
      خط چشمانت
و خط پايان
      خط لبان تو بود
خمس چشمانت را به اين در راه مانده*
                                       نمی دهی ... بانو!

***

گلدسته می شوم
               و برايت اذان می گويم
               اذان مشرق به افق چشم هايت!

* وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ-سوره مبارکه انفال آیه ۴۱

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان

تو راست می گفتی بانو!

 

یک ـ بهم میگه: اینقدر تو سایت ها نگرد، اینقدر حرص نخور...کارت شده بیای اینجا تجسس کنی ببینی کی چه کار کرده ،چی گفته بعد هم با خودت ظاهر باطن کنی و حرص بخوری. آدم وقتی همه اش دنبال پیدا کردن بدی ها و عیب های کار دیگران باشه، خب معلومه که جز بدی نمی بینه.

رو کرد به مامان و گفت: هر شب همین حرف ها رو میزنه و حرص میخوره.

همین جمله رو با کمی تفاوت به یکی از مهمون ها هم میگه...میگه و خودش هم حرص میخوره!

دو ـ راست می گفت. حساس شده بودم. بیشتر از اینکه بخوام خوبی ها رو ببینم، تو رفت و آمدهای ایتنرتنی دنبال اکتشاف آخرین گاف ها ( سوتی خودمون!) می گردم. سایت ها رو زیر و رو می کنم. لینک هاشون رو دنبال می کنم. بعضی خبرها خوشحالم می کنه، بعضی ها ناراحت و متعجب. بعضی تحلیل ها با بی انصافی نوشته شدن، ازشون بدم میاد و روشون خط می کشم و می گذرم. بعضی لینک ها رو ذخیره می کنم واسه کی؟ نمیدونم! اما حالا که به حرف هاش فکر می کنم، ناچار می شم به دلیل کارم فکر کنم.چرا؟

شاید چند خط زیر یه سر نخ باشه ، شاید یه توجیه ،شاید یه دلیل،شایدم یه دل نوشته ! فرقی نمی کنه.مهم اینه که تو می خونیشون ،بانو!

 

 یک ـ  پیدا نمی شود.پیدا نمی کند.دام را نمی بیند. مرغ زیرک آرام آرام پایین می آید. جایی خبری خوانده که صیاد دامی تازه نهاده است. بال می زند. می گردد. بالا، پایین. خبری نیست. خسته ، می نشیند. نفسی نفس تازه می کند. بال ها را باز می کند که ناگهان...... دام را پیدا می کند!

 صیاد را هم که پشت درخت کمین کرده ، می بیند.صیاد بلند می شود و به سوی دام می آید. صیاد مرغ زیرک را از دام در می آورد و آرام آرام درون قفس می گذارد!!!

 

دو ـ  تمام خبرگزاری های عالم را زیر و رو می کند. جزء به جزء. خط به خط. کلمه به کلمه. پیدا نمی کند.پیدا نمی شوی. خبری از یوسف نیست.تنها خبر تایید نشده ای که یوسف را برادران به چاه انداختند و گرگی را در این باره بازداشت کرده اند! همین. اما پند پدر را چه کنیم؟ فریادش را که فتحسسوا من یوسف . جزء ها را دوباره خط به خط می خواند .بازهم اما خبری از یوسف نیست!

سه ـ  پیدا نمیکنم.پیدا نمی شود. نباء عظیم، در واژگان هیچ خبرگزاری نیست! عجیب است، نیست؟ تجسس و تحسس فرقی نمی کند، بی فایده است. خبرها ما را از خبر بزرگ غافل ساخته اند. جزء ها را خط به خط می خوانم اما خبری از آن کل نیست. از خبر بزرگ، هیچ خبری نیست!

    

 

۱)يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ-سوره مبارکه یوسف-آیه ۸۷

۲) عَمَّ يَتَسَاءلُونَ ،عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ - سوره مبارکه نباء آیات ۱و ۲

 

پی نوشت۴/۸/۸۵: صدای متن را می توانید از اینجا دانلود کنید یا  اینجا بشنوید.زمان تقریبی دانلود ۲ دقیقه.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان