لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
چشم هایت چشمه های شراب است و عطر وجودت شمیمی از بهشت
صدای نرم قدم هایت پژواک بال های فرشتگان و لحظه های نبودنت ساعت تلالو دانه های اشک
میان تصویرهای آبی ذهنم از تو
لای سطر سطر نام تو و اطراف جاری خیالم
ابر می گذارم
تا چینی خیالم که همراهت می شود ، نشکند ...
خنده هایت مسیحای جانم می شود و ناقوس این کلیسای خاک گرفته را
بیدار می کند
ترسان و ترسا
لبخندت
آن صورتی های همیشه کم رنگ را
توی دست هایم می گیرم
تا مبادا
وزش این نسیم های نا موافق
لرزه ی خاموشی بر تنش اندازد...
دنبالت می آیم
دور که می شوی
دست های تمنایم
پشت بی قرار قدم هایت
روشنایی می ریزد
تا رخت های سفر مسافرش را آب با خود ببرد ....
این روزها
سایه محو و سیاهم را سنگ می زنم و آینه در دست
توی چشم هایش نور می اندازم
می ترسم سیاه غم های من
روی پرچین سبز باغ دل بهاریت
بیفتد و گنجشک ها را
که بر آرام نگاهت لانه کرده اند
بی قرار کند....
حالا
سرو های خیابانمان
درست مثل دل من
سبز بختند
که هنوز سرخی آخرین بوسه ات
سبزی وجودشان را بر باد نداده....
چشم هایت چشمه های شراب است و من
دریا دریا عطش
پر کن پیاله را
....
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان

