لاشریکستان

کودکانه

بچه بودیم، یار می کشیدیم، دست هایمان را شکل تفنگ می کردیم و ... بازی شروع می شد. داد می زدیم، می دویدیم، گریه می کردیم و می خندیدیم.نقشه می کشیدیم و توی نقشه ها قهرمان داستان می شدیم. آن وسط دعوایمان که می شد، دیگر تفنگ های الکی به کارمان نمی آمد. خودمان می شدیم و غرور یا گذشتمان. نهایتا قهر کودکانه ای، که با آغاز بازی فردا تمام می شد. بچه بودیم. دنیایمان همان خنده ها و دویدن ها بود. کتاب هایمان را کناری می انداختیم و به گور پدر املا و ریاضی و تاریخ می خندیدم. لعن می کردیم آدم هایی که این ها را اختراع کرده بودند! بچه بودیم.غم دنیا نداشتیم و دلمان به دنیایمان خوش بود.تفنگ هایمان را بی جهت غلاف کردیم و بزرگ شدیم.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان

پرم از تو...

بالا می رود پیچک خیالم، گرد قامت جمالش. پنهان می شود، اشک های چشمانم، در آغوش رحمتش. گم می شود سیاهی دلم، در سپیدی یگانه ی دامنش. به یمن بودنش، سبک بارم و شیدای پرواز. لبخند می زنم و به شکرانه ی حضورش تمام ستاره ها را عیدانه می دهم. صنم من میان خانه است و سودای سماعی ازلی گرداگردش، سر خوشم می کند. درخت جانم از آبی وجودش تازه شده و نو به نو جوانه های وصال، سبزترش می کند. بهار که بیاید رشک می برد به سبزینگی دلم و در حسرت شکوفه های مخملینش پاییز می شود. به حرمت نفس هایش، درخت دلم، سرمای هیچ زمستان و باد هیچ خزانی را نخواهد دید. به حرمت نگاهش چشم در چشم اهریمن نمی شوم و به حرمت دستانش ، رهایش نمی کنم. ابراهیم جانم زنده شده و بت خانه ی دلم ویران. زنهار اگر بیاید و من میان خانه نباشم. هیهات اگر بیایم و او میان خانه نباشد و دریغ اگر دوباره طعم تلخ فراقش را بچشم و زمهریر رفتنش زمین گیرم کند، که دلم عرش بلند و خانه ی اوست ، که من دیریست چشمانم را به نامش زده ام و او، دستان درویشم را، که قلبم را نذر مهربانیش کرده است، پس نمی زند.  

روی ماهش را هنوز توی آسمان ندیده اند، اما چشممان که به جمال مهتاب روشن شد، شادباش و تبریک مرا پذیرا باشید...

****

+ تا وقتی دیگر سر دل نوشته نوشتن و دل خوانده خواندن ندارم.شاید دل نوشته های لاشریکستان در حوالی عشق و زندگی پر رنگ تر شد!

++ لاشریکستان زود یکساله شد، اما لطف و دوستی شما مثل روزهای اول هنوز تازه است. شرمسار و ممنون مهربانی هایتان.

+++ وبگردی (هجدهم مهرماه): آقای رییس جمهور،برای ما هم گریه کنید شیطان در سیما  یاد  رضا عطاران به خیر! چ مثل چه گوارا! 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان