لاشریکستان

اینجا

گلدسته می شوم

و برایت اذان می گویم

کعبه ام

دیریست روی توست

و مسجدم هر ناکجاآباد که تو باشی

این بار

بگذار به سوی مشرق چشمانت

از این مغرب وجود

از آن گناه اول

توبه کنم و نماز بگذارم

دخیل می بندم

به چشم هایت

شاید این لاشریکستان

حاجت روایم کند...

*****

هر شامگاهان که بی پرده در آسمان می آیی

بی اختیار

شور می شوند چشم هایم

و عکس رویت را

نظاره میکنند

گاه شور می زنند

مثل دریا

       برای ساحل

گاه شور می شوند

 مثل دریا

و تشنه ام میکنند

بیتاب می شوم

و می دانم که تو

سیرابم می کنی...

کریما...

میلادت مبارک...

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان