لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
گلدسته می شوم
و برایت اذان می گویم
کعبه ام
دیریست روی توست
و مسجدم هر ناکجاآباد که تو باشی
این بار
بگذار به سوی مشرق چشمانت
از این مغرب وجود
از آن گناه اول
توبه کنم و نماز بگذارم
دخیل می بندم
به چشم هایت
شاید این لاشریکستان
حاجت روایم کند...
*****
هر شامگاهان که بی پرده در آسمان می آیی
بی اختیار
شور می شوند چشم هایم
و عکس رویت را
نظاره میکنند
گاه شور می زنند
مثل دریا
برای ساحل
گاه شور می شوند
مثل دریا
و تشنه ام میکنند
بیتاب می شوم
و می دانم که تو
سیرابم می کنی...
کریما...
میلادت مبارک...



پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان


