لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
بی مقدمه: وقتی شعرهایم را اینجا می گذارم، وقتی نوشته هایم را اینجا می نویسم، آن واژه هایی را از شما دوست تر دارم که:حاشیه ای باشد بر متن حرف هایم،متنی باشد در حاشیه نوشته هایم،نوشته ای، حرفی، نقشی یا نگاهی باشد گویای احساس شما از پی دل نوشته من، یا حتی نمره ای پای مشق های پر از اشکالم....
آمد نشست،خودش را سرود و رفت
آتش کشید به بود و نبود و رفت
از پشت ابر برون آمد آفتاب
با غمزه ای دلی را ربود و رفت
پاییز هشتاد و سه
آن واژه های سرد و مکدر تمام شد
آن زخم های مانده به پیکر تمام شد
من با دروغ های خدایان عجین شدم
وقتی که دردمندی و باور تمام شد
یک گرگ مست می دود و نعره می زند:
دیگر تمام ، دوره خنجر تمام شد
ایمان به عشق،قسم می خورم به او
چون برگ های کهنه دفتر تمام شد
هابیل هم به دشنه قابیل کشته شد
روزی که مهر بین برادر تمام شد
من کودکم قبول،ولی انگار دیده ام
تاریخ مردهای دلاور تمام شد
پاییز هشتاد و دو
پی نوشت: قرص روشن ماه،امشب،عجیب کامل بود...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان

