لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
اول شخص مفرد: مرده شور این زندگی رو ببرن،که همه جاش رو ... و کثافت گرفته!
سوم شخص جمع: ببین فرزندم شما انگار خوشی زده زیر دلت. به بقیه نگاه کن.واسه یه لقمه نون چه قدر زحمت میکشن.خود ما که بچه بودیم مگه چه جوری زندگی می کردیم؟ شما باید قدر بدونی و... و...و...
دانای کل: چشم ها را باید شست، جور دیگر باید نگاه کرد، حرف زد، فکر کرد.
اول شخص مفرد: حرف مفت می زنن، زر می زنن، حالم به هم می خوره از نصیحت هاشون.یه مشت بابابزرگ.
سوم شخص جمع: ببین پسرم ما خیر و صلاحت رو می خوایم. تو باید به حرف ما گوش بدی. بالاخره ما دو تا پیرهن بیشتر از تو پاره کردیم.
دانای کل:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست!
اول شخص مفرد: بابا تا کی آخه باید صبر کنم.هی امروز و فردا می کنن.جون آدم رو به لبش می رسونین شما. بعد عمری میخواین یه کاری واسه من بکنین،خب دیگه انقدر بالا و پایین کردن نداره.
سوم شخص جمع: خب عزیزم،شما هم باید صبر کنی ما راجع به این مساله تصمیم بگیریم.بالاخره نمیشه بی گدار به آب زد.
دانای کل:
باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
اول شخص مفرد: اصلا مرده شور این دنیای شما رو ببرن. حال و حوصله زندگی رو ندارم .دیگه خسته شدم.همین
سوم شخص جمع: آخه دلبندم مگه بچه های مردم آدم نیستن.دارن زندگیشون رو می کنن.انقدر هم ادا نمی ریزن. مثلا همین......!
دانای کل:
گمان مبر که به آخر رسید کار مغان
هزار باده ی نخورده در رگ تاک است
اول شخص مفرد: اصلا بابا من موضوم این چیزا نیست. من از خودم نا امیدم. از اینکه تا اینجای زندگی اومدم ولی یک نقطه سفید، یه نمره خوب تو کارنامه ام نیست. از خودم بدم میاد.
سوم شخص جمع: (سکوت)
دانای کل: و عنده و مفاتح الغیب لایعلمها الا هو...
هان مشو نومید چون آگه نه ای از سر غیب
هست اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
****
پی نوشت۱: اندر احوالات تامین امنیت اجتماعی!
پی نوشت ۲: دوست ندارم اینجا سیاسی بنویسم،اما دیدن این لینک رو به همه توصیه می کنم.اینجا را کلیک کنید
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان

