لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
یک.
شب ها، که روشنایی ات را در آسمان دلم جاری می کنی، گل لبخند در دلم جوانه می زند. ابرهای بی تابی پرده چشمانم می شود و همه جا را تاریک می بینم. هراس نبودنت جانم رادر بر می گیرد و دست و پای دلم را توی آن همه تاریکی گم می کنم!
امن یجیب می خوانم. پیش چشمانم شمعی به یاد قرص ماهت روشن می کنم.دعایم مستجاب می شود.نسیمی می آید و میان گیس های بلند و تاریک شب می پیچد و بی تابی هایم کنار می رود. عکس روی تو دوباره توی برکه ی چشمانم تکان می خورد.
به بودنت دل خوش می شوم و یادم می رود که مهمان دلم شده ای.سنگ بر می دارم و بی هوا توی برکه می اندازم. عکس رویت هزار پاره می شود. توی موج های آب، مثل آیینه ای شکسته تکه هایت را جستجو می کنم. اما دریغ که برکه بی تو بی ماه و ماهی شده است!
****
دو.
زیر سایه شبت، دل آشفته ام، وادی به وادی می آید و به طور می رسد.بی سینه ی سینا، بی پای برهنه، در دل تاریکی ها سوسوی نوری را بهانه می کند. ندای منادی بی خودش می کند و آتش سبز بی روحش. آتش و لهیب عشق شعله می کشد و در دل این همه آتش دلم جوانه ای سبز می زند. اما از این همه طوبای محبتت، به جوانه ای دل خوش نمی کنم. ضجه می زنم و خودم را میان نار و نورت رها می کنم... که دوست دارم درخت سبزی باشم که تو میان جانش آتش می زنی... که دوست دارم از سایه سرد گلدسته ها، از آبی آرام نقش و نگارهایشان رهایم کنی و آتش در این گلستان سبز بزنی. من با تو آتش پرستم و از سایه ها بی زار...
این سایه را دریاب که محتاج نور است.
*****
این حرف های جناب علیانی رو بدجور دوست دارم
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان

