لاشریکستان

رسول من

سالگشت پوشاندن ردای بلند خاتميت بر قامت نماد مهر و عطوفت، پیامبر خاتم، محمد مصطفی (ص) خجسته و مبارک باد.

   

زنگار گرفته ام، مثل تمام آيينه ها که جز من را نشانم نمي دهند. چونان برکه اي مانده ام و سال هاست لب به درياي تو نزده ام. مانده ام و اين هروله ها تنها خسته ترم مي کنند و بي تاب تر. مشرق نگاهم، حالا سال هاست که رنگ طلوع تو را نديده است. بي اميد فردايي در خواب مي شوم، تا مگر ميان رويا جستجويت کنم.خواب مي بينم تو را که به قامت کيمياگران از جانبي برون مي آيي. ندا مي دهي که اي جامه به خود پيچيده، شب را جز كمي، به پا خيز! (۱)

مي هراسم که من اما ميان خانه ام و نه بر بلنداي طور،  من اما فرسنگ ها دورم از نداي آسماني تو و از آخرين نجواي فرشته وحي. من اما، هيچ گاه زير هيچ آسمان پر ستاره اي شباني نکرده ام. مي هراسم و جامه بر سر مي کشم. ناله مي زنم، که مرا ميان غار تنهاييم رها کنيد. رهايم کنيد که رسول من سال هاست رفته است و اين مهر خاتميت است که بر چهره آسمان، زده اند. که رهايم کرده اند ميان زمين و هيچ جاذبه و معراجي از آسمان مرا نمي خواند. که من مانده ام و کتابي از وحي، که با خاک هاي رويش، صبح و شام تيمم مي کنم. که من مانده ام و نقشي دور از چهره ي مهتاب، که ديگر بر شب هايم نمي تابد.

ندا مي آيد، اين بار رساتر، که بخوان. بخوان به نام پروردگارت. بخوان، که تو پيامبر خويشتني . بخوان و مس اين قلب تيره را رنگي دگر زن و بر اين همه سرکشي نقطه ي پاياني باش.(۲)

بالا مي روم، بلنداي خودم را به سوي تو و آرام آرام بر خويش پاي مي گذارم. نام تو را مي برم و پاي بر کشتي نجاتت مي گذارم.(۳) بر گرد تو مي چرخم که اين بار سينه ام سيناست. اين بار عصاي موسي بر دست و خرقه رسولان بر دوش، صدايت مي کنم. اين بار منادي تو مرا مي خواند و تو با من حرف مي زني. معراج من با نام تو، آغاز مي شود.

***

(۱)سوره المزمل،آیه ۱و۲ - (۲)  سوره هود، آیه ۴۱ - (۳) سوره علق، آیه ۱و ۲و ۶ .

صدای متن

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان