لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
دیونه کن دل منو، بانوی خوب قصه ها
اتل متل توتوله ها، نون و پنیر و پسته ها
گنجشکک اشی مشی،کنار حوض نقاشی
بال بزن و زود تر برو، بهتره اینجا نباشی
اینجا دیگه قصه ای نیست،دوره ی قصه تمومه
مرده دیگه رستممون،لیلی و مجنون حرومه!
لیلی و مجنون نداریم،عاشقی مال بچه هاست
طوطی شیرین سخن قصه ی ما، بگین کجاست؟
مادر بزرگ قصه گو، بقچه ات و بردار و برو
این آدما نمی شنون، نه قصه هات رو، نه تو رو
دیگه کسی پا قصه هات،شب تا سحر نمی مونه
هزار و یک حکایت و هیچ بچه ای نمی خونه
کدوم کدو قل می زنه،کدوم قالیچه می پره
قصه نگو واسه اینا، بهت می گن: چه مسخره!
حالا دیگه تو شهر ما،سوپر منا پادشاهن
رستما دست بسته همه، ته ته ته چاهن
غول و لولوها گم شدن،جاشون هیولآ اومده
عروسک های خوشگل و خوش قد و بالا اومده
لیلی رو دیگه بی خیال، با اون لباس گل گلی
بهتره جای اون حالا، یه سیندرلا بخری
مادربزرگ دلم گرفت،مردای اون روزا کجان
چرا دیگه دیو و پری، به خواب ماها نمیان؟
یادش بخیر اون روزا که، یکی بود و یکی نبود
قصه ای که دروغ نداشت، غیر خدا هیچ کی نبود
(تابستان ۸۵- بازنویسی پاییز ۸۶)
***
پی نوشت: دارم برات می میرم.فکر کنم دارم عاقبت به خیر می شم!
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان

