لاشریکستان

ققنوس

ققنوس افسانه نیست. نسل ققنوس ها هم منقرض نشده است. نسلش را ما آدم ها منقرض کرده ایم. اجداد ما بنای انقراضش را گذاشتند و ما هم در عهدی نانوشته، سرسختانه راهشان را ادامه می دهیم.

ققنوس افسانه نیست. من تازه ی وجود تو، ققنوس توست. آتش این من تازه که از جایی، خرمن جانت را شعله ور کند، ققنوس تو آتش در جان خویش می زند و بنای وجود و جهان تازه ات را نوید می دهد. اما همان آدم ها، هراسان، آب و خاک بر دست ، در تقلایی بی مثال، آتش وجودت را خاموش می کنند و از آن همه هرم نو خواسته، ناگهان، زمهریر سرد و خاکستری سردتر ارزانیت می شود. تو اما محو و گیج این تلاش و دامن سوختگی آدم ها، دلت را یادت می رود ، که برایت پر سوز تر می سوزد و سر به تقدیر خاموششان می دهی تا هزار سال دیگر که نسل تازه ای از تو، شاید، سودای ققنوس شدن پای سوزش کند.

***

پی نوشت: واحد شمارش دل های شکسته چیست؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان