لاشریکستان

بلا

مست بودم، در نشیب بی انتهای ازل. خواب بودم، در دامن آرام خلقت. خواب بودم و نوازش دستان تو بی خبرم می کرد. چه نوای دل انگیز و چه کلمات لطیفی. چه آبشار بلندی از سجود ملایک و چه تصویر اهوارایی از آدم . نجوای سحر گونه ات، میان خاک وجودم پیچید و به اولین جرعه، مست شدم و بیهوش. مست شدم و میان مدهوشی و بد مستیم سرخوشانه تمنایت کردم. بی خود شدم و تو زیرکانه دلم را ربودی. رندانه غافلم نمودی و تا ابد زیر بار امانتت اسیرم کردی.

کدام بلی چنین بلایی نصیبم کرد؟ کدام بلی بار زمین و آسمان را بر شانه ام گذاشت؟ باور نمی کنم . باور نمی کنم که این رسم ناخوشایند کدام قبیله است که با شهد شیرین گلی فریبت دهند و زنجیر بر دل، به اسیریت برند. نام مرا از آن میانه بیرون کن ، که من لحظه ای بلای خویش را به یاد نمی آورم . نام مرا از آن میانه بیرون کن، که من بر عهد خویش نمی مانم . نام مرا بیرون کن و جایی دگر بگذار. مرا هم میان همان آسمانی که تاب تو را نداشت جایی بده. رهایم کن که من آن خاک را از این آدم رانده شده دوست تر دارم. رهایم کن که من تاب بازی رندانه ات را ندارم و سوگند می خورم که دیگر لب به هیچ بلایی نزنم.(۱)(۲)

***

صدای متن

***

۱- ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند ولى انسان آن را برداشت، راستى او ستمگرى نادان بود. سوره مبارکه احزاب آیه ۷۲

۲-  به خاطر بياور زماني را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم؟! گفتند بلی، گواهي مي‏دهيم . براي اينكه در روز رستاخيز نگوئيد ما از اين غافل بوديم. سوره مبارکه اعراف، آیه ۱۷۲

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ دی ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان