لاشریکستان

نی نوا(۲)

نوای ششم

مثل ماهی. درست مثل ماهی شده بود. درست مثل وقتی که از آب بیرون می افتد. درست همانطور بالا و پایین می پرید.درست همان وقت است که دلت می سوزد و یک باره هول می شوی و از بس که نمی دانی چه کار کنی ، بی تاب می شوی و تو هم بالا و پایین می روی.

مثل ماهی. درست مثل ماهی شده بود. درست مثل وقتی که از آب بیرون می افتد. درست همانقدر بی تاب آب. همانقدر تشنه. آن قدر که صدای نفس نفس زدنش می پیچد توی گوش ات. یا حتا توی گوش تمام گوش ماهی ها. آن قدر که گریه ات می گیرد از صدایش.

***

مثل تو.  درست مثل تو شده بود. درست مثل وقتی که آب را از تو گرفتند. درست همانقدر بی تاب و تشنه. ماهی بالا و پایین می پرید و من با لبان گزیده،دور خودم و تنگ ماهی می چرخیدم. 

پی نوشت: درست مثل تو.درست مثل ماهی...درست مثل شش ماهه.

 نوای هفتم

میزبان که قصد میهمانی می کند،مجلس می آراید و آنچه مقدورش باشد ارزانی میهمان می کند. مجلس می آراید و پیرایش و کوششش همه برای آن است که میهمان را ساعتی آسوده و سرخوش در کنار خود ببیند.میهمان هم به هوای همین مهربانی و مصاحبت میزبان است که شوق رفتن به میهمانی را دارد. اما تو گویی راز و اکسیر عجیبی است توی عزاداری های حسین(ع). به سایه روشنی می ماند که لحظه ای توی سیاهی و لحظه ای دیگر توی روشنیش باشی.مانده ام از مجلسی که جامه های میزبان و میهمان سیاه است و میزبانی اش جز به اشک و آه و ناله و فریاد نیست. توی میهمانیش رنج و درد تفسیم می کنند و خبری از هیچ شعفی نیست. اما باز میهماناند که شوق رفتن به میهمانی آتش میان جانشان می اندازد و با دست تمنا، به استقبال مجلس و عزایش می روند.

پی نوشت: خیابان ها پر شده از آدم هایی با دل های شش گوشه...

* هر چه کردم دست و دلم به نوشتن نرفت. رو سیاهم. ببخشید.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦ - مصطفا لاشریکستان