لاشریکستان

هری...

آی حضرت! مثل احمق ها سرت رو کردی تو لاک خودت و انگار نه انگار؟ مثل دیوونه ها صبح تا شب سریش شدی به محل ما و دنبال گمشده ات می گردی که چی؟ یارو...همچین مث کرم ها مشغول مزه مزه کثافت زندگیت شدی و حالا از این گندی که زدی مست شدی و انا رجل سر دادی؟ جمع کن عمو! سر اومد دوره ات. وقت رفتنته. امروز فرداست بیان دنبالت یا زنگ بزنن بری دنبالشون... یک گوشه دنج خفتت می کنن ، دست می ذارن زیر گلوت و سرت رو می چسبونن به دیوار و زل می زنن تو چشات. اون وقت یه مرد می خوام اون وسط بیاد یه تف بندازه تو صورتت و حق همه لش بازی ها و عوضی بازی هات رو بذاره کف دستت. اون روزی که قد دهنت ... نخوردی بائد فکر اینجاشم می کردی. حالا بدو عین سگ دنبالم عو عو بزن تا من محل سگم بهت نذارم. یه چیز دیگه حضرت! اون ورم ول مطلی. خیال نکن این ور رفتی زیر نقاب و هر غلطی خواستی کردی، اون ورم زیر سیبیل رد می کنن واست. عمری. فوق فوقش یه پارتی گنده که جور کنی یه دو طبقه از ته جهنم می کشنت بالا. عینم البت زیاد خاطر جم نباش. یه وخت دیدی لج کردن دوبله بهت حال دادن...دور ما هم یه خط گنده بکش...کلفت مثل اون گردن بد مصبت. هر چی هم تا حالا بهمون زدی خیالی نی. این آخری هم رو همش...دیگه این ورا نبینمت. جمع کن کاسه کوزت رو تا با دندونات خوردشون نکردم...هری....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - مصطفا لاشریکستان