لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
اول: باد می آید. نعره می زند. آسمان می غرد و چشم های ابریش، پر خون است. سیل می آید و کابوس مرا کامل می کند. من، آخرین نفس های محتضرم را می شمارم. پنجره ها باز است . عتاب خشم آلود تو، وعده ی عذابم می دهد. پنجره ها باز است و کائنات برایم سرود جهنم می خوانند. فرشته ی مرگ تعجیل می کند و آخرین سوسوی مرا، زودتر، خاموش می کند.
دوم: من، فرود زمین را، از فراز آسمان دوست تر دارم. که تو زمینی بودی و مهر تو راه به آسمان نداشت. من روضه رضوان را به کمتر از گندمی فروختم و مست تو، زمینی شدم. دیگر، پاهای من توی این خاک مانده است و دست هیچ فرشته ای یارای یاریم را ندارد.
سوم: این پاداش دلداگی من به تو نیست. این تاوان عشقیست که دلداده اش تو باشی و مدارعاشقی گرد نام تو بچرخد. تو آدم نبوده ای و هیچ حوایی، آدم نمی شود. تو رسم محبت نمی دانی و نامت از قبیله مجنون بیرون است...
اسفند ۸۶
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ - مصطفا لاشریکستان


