لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
خسته ،از دل واپسی های شب،دل شدگی های روز،آمد و شد،لیل و نهارت
پیاده،تمام جاده ها را طی می کنم،تنهای تنها
... دل شده و سرگردان ، واله و حیران ،تنها به سوی قامت تو قامت می بندم
چنگ می زنم بر بلندای عظمتت
و فریاد ،
که غریق، آشفته دریای وجود را ،کشتی و ساحلی نیست؟
از بلندای تو ،فرسنگ ها دور ،و از نگاه آبی رحمتت ،مهجورم
جامه می درم ،مویه می کنم،های های گریه می کنم،فرهاد وار تیشه می زنم
بر سر گور خویش ،ای دوست می گویم ...شاید که به زلال نگاهت ،میهمانم کنی
بر سر چهار راه مهر و صفایت،میان دختران گل فروش،گدایی می کنم ... تو را ،
دست به سوی تو دراز می کنم ،شاید از ره احسان
نظری به جانب ما کنی .... مس قلب تیره طلا کنی
و در همهمه جاری پیاده روهای شهر ،کنار دفتر مشقم ،پشت به آدم ها ،رو به تو
ترازویی می گذارم و روزی هزار بار خودم را ،وزن می کنم
آدم ها ،بی خبر و بی صدا ،مشق های نانوشته ام را ،برایم خط می زنند!
شب
و من
تا ابد تاریک ... نوری می جویم ،چراغی ،سوسویی
خویش را آتش می زنم ،نوری شاید ...
و تو خدای ابراهیم ،گلستانم می شوی
و از بیکرانه های نورت ، روشنایی بخش جان خسته ام
و نور بر نور
از ناکجای هستی
نه شرقی و نه غربی
در چراغدان کالبد خاکیم ،روشن می شود
می تراود ...*
و حالا
من
با تو
سو سو
می زنم...
.
*خدا نور آسمانها و زمين است، مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشهاى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند و اين مثلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست.سوره مبارکه نور.آیه ۳۵
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان


