لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
فصل ها نوشته اند در ستایش حجامت. قلم ها فرسوده اند در نکوهشش. تیغ ها کشیده اند و خون ها ریخته اند پیش پای منزلتش. زخم ها زده اند بر پیکر بی زبان تا بیرون رود پلیدی خون و سیاهیش،رنگ سرخی بگیرد. ساعت مقرر کرده اند و آداب. واسطه روزی جماعتی شده اند که پلیدی جسمت را به طرفه العینی بیرون می کشند و می سپارند به زباله دان. این شفای دردها و مادر درمان ها... اما کجاست تیغ تیز و دستی که نلرزد. کجاست تیغ تیز و دلی که بسوزد. بسوزد و به زخم و زخمه ای رهایت سازد از سیاهی دل. از اسیری روح. تا روح تازه ای بدمد میان صورت آبله ی جانت.تا تیغ بر کشد و جراح روح درمانده ای شود که امید به دست هیچ طبیبی ندارد...
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧ - مصطفا لاشریکستان

