لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
شب های خوبیست. فتیله ماه را هم کم کم پایین می کشی تا خوب تر شود. آن وقت راحت تر می شود زیر آسمانت راه رفت و گریه کرد. نشست و بغض کرد. آن وقت فقط خودت می دانی و خودت می بینی. شب ها برایم مثل چاه بزرگی شده اند که راحت می شود تویش درد و دل کرد. روز که شد دوباره سرم را بالا می گیرم و شادیم را به زور هم که شده می برم توی صورتم. پیش آدم ها حرف زدن و غصه ها را واگویه کردن دردی را که دوا نمی کند هیچ، گره زندگی را هم پیچیده تر می کند. قربان همین مرام خودت. می شنوی و دم نمی زنی. می بینی و زود قضاوت نمی کنی. همه بالا و پایین رفتن ها را حوصله می کنی. آخر سر هم مرام می گذاری کارمان را راه می اندازی و منتی هم سرم نمی گذاری. این روزها جماعت سر کارهای نکرده شان هم منت دارند سرم. از کارهای نکرده ام هم گله مندند. درست همان روزی که رهایت کردم اسیر و گرفتارشان شدم. می خواهم دوباره همه شان را بگذارم پشت در، بیایم سراغ خودت. بیایم دست هایم را بگذارم زیر چانه ام و زل بزنم توی چشمهایت. قول می دهم حرف هم نزنم تا خسته نشوی. تنها نگاهت می کنم...
-
پی نوشت١: دلم پاییز می خواد.
پی نوشت٢: عمری زیاد توقع نداشتم از آدم ها. خودشان اصرار کردند و من هم احمق شدم و حرف دلم را پیششان گفتم. حالا احساس آدم های بازنده را دارم. یادم باشد قفل بزنم بر دهانم.
پی نوشت٣: این شب ها که می آید به نام دعایم کنید...لطفا.
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧ - مصطفا لاشریکستان

