لاشریکستان

غزل واره ها...

دفتر شعرم را ورق زدم، شاید حرفی برای این روزها پیدا کنم.ندا آمد که وصف حال این ایام یافت می نشود، جسته ایم ما! که کل یوم هو فی شان ای پسر!

ناگزیر با دو شعرواره به روز کردم ... ضعف هایش را بزرگان بر ما می بخشند که هنوز داریم مشق سرودن می کنیم.

پنج وارونه!

آمد نشست کنار دفتر پاره پاره اش

وارونه بود پنج های کارنامه اش!

تجدید عشق شد و برای دلش سرود

عاشق دلش شکسته و ساقی پیاله اش!

تقدیم به آقا طیب عزیز،برای روزهای خوب دانشجویی

گاهی برای عشق،دلم تنگ می شود

دنیا سیاه و آااه، چه بی رنگ می شود

گاهی حدیث عشق فسانه است،آرزوست

اما برای نام تو،یک ننگ می شود

یک سو نشسته عقل به دنبال آتشی

یک سو نشسته دل،و چنین جنگ می شود

پرسید پنجره ز خدایش که نور بود

سهم دل شکسته چرا سنگ می شود!

بنگر که در نبود تو ای راز بودنم

ساز دلم خموش و بد آهنگ می شود...

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان