لاشریکستان
دل خوانده های لاشریکستان
پیامبر
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
هم سایه ها
عاشقانه های پلک و پوپک
انکار ما
زورق نشين،سفرنامه اقيانوس
آقا طيب
مصلوب
آتيش بازی
شاسوسا
اهل آبادان
دختر نقاش
عقل سرخ
کتیبه ی زخم
غربتکده ای آشنا
کافه انديشه
هوای خنک استغنا
چاله چوله
ویرگول
قمار عشق
great-ahoura
بهانه ای برای نوشتن
گمشده در تاريکی
مثل ماه من
دل شدگان
کوير زاد
لازم نيست
انسانم آرزوست
یادنامه
پاراگراف اول
مهتابی
یه غریب بی نشون
پلخمون
خانه ای روی آب
مژگان بانو
آدمک
آيين مهر
پیچک سر به هوا
چرکنویس
مدرسه ما
کورش علیانی
شمارشگر
RSS 2.0
لوگوی دوستان
دفتر شعرم را ورق زدم، شاید حرفی برای این روزها پیدا کنم.ندا آمد که وصف حال این ایام یافت می نشود، جسته ایم ما! که کل یوم هو فی شان ای پسر!
ناگزیر با دو شعرواره به روز کردم ... ضعف هایش را بزرگان بر ما می بخشند که هنوز داریم مشق سرودن می کنیم.
پنج وارونه!
آمد نشست کنار دفتر پاره پاره اش
وارونه بود پنج های کارنامه اش!
تجدید عشق شد و برای دلش سرود
عاشق دلش شکسته و ساقی پیاله اش!
تقدیم به آقا طیب عزیز،برای روزهای خوب دانشجویی
گاهی برای عشق،دلم تنگ می شود
دنیا سیاه و آااه، چه بی رنگ می شود
گاهی حدیث عشق فسانه است،آرزوست
اما برای نام تو،یک ننگ می شود
یک سو نشسته عقل به دنبال آتشی
یک سو نشسته دل،و چنین جنگ می شود
پرسید پنجره ز خدایش که نور بود
سهم دل شکسته چرا سنگ می شود!
بنگر که در نبود تو ای راز بودنم
ساز دلم خموش و بد آهنگ می شود...
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥ - مصطفا لاشریکستان


