لاشریکستان

ته خط

آدم ها،مجازی ها،واقعی ها...

سر سوزن ذوقی که داشتم بهانه ام شد برای نوشتن از عشق، رب و زندگی. مدعی هیچ مقامی در قلم و نگاه نبودم.هنوز هم نیستم. نه آمدنم اتفاقی بود در خور، نه رفتنم. به قدر وسع کوشیدم نگارگر حالات خویشتنم باشم،بی تاثیر موج ها و مناسبت ها. خوبی هایی داشت، بدی هایی. دستم به حساب نمی رود تا خوبی ها یا بدهی هایش را، به قیاس، اندازه کنم. با برهانی شخصی، سر سخت بودم در استمرار این دل نوشته ها. حالا نه مثل قبل ها بهانه ای دارم، نه برهانی. این خانه اولی نیست که وا می نهم تا دیگران فاتحانه تصرفش کنند. خانه آخر هم نیست حتما. نای تقلا برای فهم شدن و اثبات کردن احساس ( و کمتر فکر) و حتا جلب ترحم هم ندارم. خسته ترم و بی جان تر از آغاز. بیشتر دلم نظاره و خلوت می خواهد تا جولان و جلوت. آدم هایی،مجازی یا واقعی، همراهم بودند. از هیچ کدامشان برای هیچ چیز تشکر نمی کنم. آدم هایی، مجازی یا واقعی، توی این مسیر از من رنجیدند. از هیچ کدامشان برای هیچ چیز عذر خواهی نمی کنم. تنها از خودم برای بعضی چیزها که خودم می دانم- که هیچ مجال دیگری برای جبرانشان ندارم- قلبا معذرت می خواهم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ - مصطفا لاشریکستان