ته خط

آدم ها،مجازی ها،واقعی ها...

سر سوزن ذوقی که داشتم بهانه ام شد برای نوشتن از عشق، رب و زندگی. مدعی هیچ مقامی در قلم و نگاه نبودم.هنوز هم نیستم. نه آمدنم اتفاقی بود در خور، نه رفتنم. به قدر وسع کوشیدم نگارگر حالات خویشتنم باشم،بی تاثیر موج ها و مناسبت ها. خوبی هایی داشت، بدی هایی. دستم به حساب نمی رود تا خوبی ها یا بدهی هایش را، به قیاس، اندازه کنم. با برهانی شخصی، سر سخت بودم در استمرار این دل نوشته ها. حالا نه مثل قبل ها بهانه ای دارم، نه برهانی. این خانه اولی نیست که وا می نهم تا دیگران فاتحانه تصرفش کنند. خانه آخر هم نیست حتما. نای تقلا برای فهم شدن و اثبات کردن احساس ( و کمتر فکر) و حتا جلب ترحم هم ندارم. خسته ترم و بی جان تر از آغاز. بیشتر دلم نظاره و خلوت می خواهد تا جولان و جلوت. آدم هایی،مجازی یا واقعی، همراهم بودند. از هیچ کدامشان برای هیچ چیز تشکر نمی کنم. آدم هایی، مجازی یا واقعی، توی این مسیر از من رنجیدند. از هیچ کدامشان برای هیچ چیز عذر خواهی نمی کنم. تنها از خودم برای بعضی چیزها که خودم می دانم- که هیچ مجال دیگری برای جبرانشان ندارم- قلبا معذرت می خواهم.

/ 30 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه اختصاری

اینبار آمده ام تا بیشتر از اینها در کنار هم باشیم... سوغاتی این روزهای دوری آدرسی برای دانلود رایگان مجموعه «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»ست منتظرتان هستم با دو تا شعر و کلی خبر و لینک خوب و غم های مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد هرگز...

محمد صالح رزم حسینی

گروه کاریکاتور "زیپ" در کرمان! http://abukoorosh.blogfa.com/

گلادیاتور

نمي دانم چرا باران از زندان آسمان مي‌گريزد با اينکه مي‌داند باز هم بايد به همانجا باز گردد! " اين را روي شيشه مي‌نوشتم وقتي که از پشت پنجره رفتنت را مي‌ديدم" ...

محسن حیدری

خدا رحمتت کونه موصطفا الفاتحه !!

گلادیاتور

تازگی ها فهمیدم سر انگشتانت بزرگترین دروغ گوی شهرند لعنت به دستانت که همیشه برایم لالایی می‌گفتند و من..

گلادياتور

وجود من بدون لمس هيچه! و من ديگر در دنيا مهم نيستم!

فرشته

[گل]

افسانه

سلام ، کجایین پس توروخدابرگردین وبلاگ عجیب و بدیعی دارین لذت بردم دقایقی روکه خوندمت جات خالیه دوست دارم بازم بشنومت هی غریبه ، تو نباشی دل من میگیره بررررررگرد . موفق و سر بلند باشی به امید دیدار