یکشنبه سوری

سرخی آتش - انگار- سپیدی صورتش را رنگ می کند. جای چوب، دانه دانه کبریت های نسوخته را توی آتش می اندازد. کبریت ها ضجه ای خفیف می زنند و از انبوه درد یک سوختگی درجه سه، سیاه می پوشند. پالتوی آبی نفتی رنگ و رو رفته اش را جلو می کشد و خودش را- انگار- توی خودش جمع می کند. مراقب است توی این به خود خزیدن، کبریت ها روی زمین یا توی آتش نریزد. سال هاست با سکوتش- که عجیب فرهیخته اش می کند- دارد از خودش و غیر خودش انتقام می گیرد. جعبه بزرگ کبریت را به دست راستش می دهد. دست چپش، مثل گورکن ها، عمق جیب هایش را چنگ می زند و به هم می زند و بیرون می ریزد. تکه های قهوه ای نامنظم و بی شکلی را آرام توی دستش می گیرد. بویی شبیه مردار هلهله کنان دور آتش جمع می شود. جای چوب، تکه تکه های قهوه ای نامنظم و بی شکل را توی آتش می اندازد. بویی شبیه جگر سوخته دور آتش جمع می شود. دست چپش، مثل گورکن ها، عمق جیب هایش را، دوباره، چنگ می زند و به هم می زند و بیرون می ریزد. پالتوی آبی نفتی رنگ و رو رفته اش لحظه ای کنار می رود و من دستانش را که دارد پاره های دلش را می خراشد و بیرون می آورد، می بینم. بویی شبیه دل سوخته دور آتش جمع می شود.

/ 8 نظر / 37 بازدید
جوات

سوختنو دوست دارم صدای جلز و ولز تیشه و تبر و دل و خاطره و مهتاب ها و علی ها و این زندگی افسونگر با جا و جمالش تا کی پا بده بسوزیم و بو بدیم

نیایش

و من هر لحظه می سوزانم ای دل را !

رضا موسوی

اگر ابر آمد و باران نبارید دعایی هم به حال بیابان کنید.

گیوه ای

یا مقلب القلوب و الابصار یامدبرالیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال سال نو مبارکباد [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] جمال گیوه ای عضو شورای اسلامی شهر زنجان

...

...

جوات

[گل] عیدتم مبارک بوی پدر بودن میاد [چشمک]