قحطی

تمام شد ... روزهایی که آستان نگاهم رو به قبله ی چشمانت بود. تمام شد و حالا، خانه از نام تو خالی است. حالا سیاهی های شهر، آسمان پر ستاره ات را از من گرفته اند. دیگر مدد هیچ تکانی، جز زلزله ای از قدرت تو، خانه دلم را نمی لرزاند. خشکسالی پشت خشکسالی، چشمانم را کویر کرده است. دیگر یقین دارم از این نماز های سر به هوا و ندبه های خواب آلود، بارانی نصیب این شهر نمی شود.حالا من مانده ام و چنگال های اهریمانانه ای که هر لحظه، صورت تازه ای می یابند. من مانده ام و شوراب ها و گنداب های دنیایی که برق هر ساعتش افسونم می کند و دیوارهای بلند ریا و تزویرش اسیرم. دیگر قحطی یاد تو سوی چشمانم را گرفته است....و این ناله های محتضرانه من است بر بالین مرگ درخت جانم که روزگاری سبز و پر جوانه بود....

پی نوشت:خدا کند مثل آن روزها، بر گردد.

/ 9 نظر / 9 بازدید
فاطمه

ام کيف اشکو اليک حالی٬ و هو لا يخفی عليک؟ ام کيف اترجم بمقالی٬ و هو منک برز اليک؟ ام کيف تخيب آمالی٬ و هی قد وفدت اليک؟ ... کار جنون ما به تماشا کشیده است!

لیلا

فیض روح القدس ار بار مدد فرماید...

شوخ

به کم کعرفتی ها عادت کرده ایم ...

نیره

جانا سخن از زبان ما می گویی...

لی لا- آبی آسمانی

این تازه اولشه... وقتی اینطوری مینویسید یعنی هنوز نخ هائی هست که برگردید... وقتی که دیگه ننوشتید یعنی ...

روابط عمومی

با سلام : بدینوسیله از شما بزرگوار دعوت می شود تا در اولین جلسه ی همفکری و هم اندیشی با حضور استاد واحدی در محل سرای کتاب فرهنگسرای دانشجو حضور بهم رسانید. زمان هر هفته روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 حضور شما به غنای فرهنگی جلسه می افزاید.

دل شدگان

سلام علیکم آمـــــــــــــــــین .. [لبخند]

دل شدگان

سلام علیکم ببار ای بارون ببار .. بر دلم گریه کن خون ببار .. ما هم دعای گوی نزول رحمت الهی از درگاهش هستیم . یا علی مدد