نگاهم نکن. برو. سویی نمانده توی این چشم ها تا تو بخواهی غارتشان کنی... تنها برو. آن نقطه آخر جاده, آنجا که خط های موازی به هم می رسند, خیال است... وهمیست که کام الکی خوش هایی مثل من را شیرین می کند. آنجا هیچ خبری نیست, درست مثل اینجا. اینجا جای مهر, حسرت تقسیم می کنند. اینجا صبح ها قاصدک ها برای بی خبریشان روی شانه گلبرگ ها گریه می کنند. دلشان می گیرد و هزار پاره می شود و باد پاره های دلشان را می برد آنجا... آنجا صبح ها وقتی خورشید خودش را بی محابا توی آغوش پنجره می اندازد، وقتی شب می رود و چشمت به  اندوه ماه می افتاد, وقتی من نیستم و زمزمه تو شب بوها را سر ذوق می آورد، از همان دور, با وضو, بی کفش، بر جنازه ام دو رکعت نماز بخوان...

/ 8 نظر / 24 بازدید
لی‌لا

نميتوان از چنگ زمان گريخت . ميتوان از دست پادشاهان و امپراتوران و شايد خداوند گريخت اما از دست زمان نه ! زمان هر حرکت ما را دنبال ميکند , چون همه چيزهايي که در اطراف خود ميبينيم به اين عنصر گذرا آلوده است رسیدن به خیر جناب لاشریکستان

لی‌لا

نميتوان از چنگ زمان گريخت . ميتوان از دست پادشاهان و امپراتوران و شايد خداوند گريخت اما از دست زمان نه ! زمان هر حرکت ما را دنبال ميکند , چون همه چيزهايي که در اطراف خود ميبينيم به اين عنصر گذرا آلوده است رسیدن به خیر جناب لاشریکستان

زری کوچیکه

نگاهم کن . اینجا در انتهای آن دو خط موازی ایستاده ام .اینجا نیز چیزی نیست تا تو را با قاصدکها به بودنش نوید دهم . تنها چیزی که هست منم که آن را نیز مدتهاست از من دزدیده اند . وضوئی نیست به قربت آنچه امیدش از من داری قبله ای نیست که نمازی باشد و تو نیز نیستی گیرم که پیکرت ! کفشهایم را می پوشم قبله ام را به سوی تو میگذارم که با من آشنایی و می آیم که در حضورت به نماز بنشینم گیرم که نگاهت !

کامو

کاش به جای فلوطین با کافکا آشنا میشدم!کاش به جای اکویناس با سارتر آشنا میشدم! کاش ابن عربی و حلاج و ابراهیم ادهم و حافظ و مولانا را نمی شناختم! ای کاش هیچ وقت کندی و فارابی و ابن سینا و ملا صدرا و حاجی سبزواری را نمی خواندم!کاش از همان ابتدا فقط و فقط زندگینامه کامو را میخواندم و الان مثل او خانه ای رو به هستی می ساختم و در یک چشم بر هم زدنی از پشت بامش...

رهگذر

خیلی چیزها کم هم که باشه غنیمته!!!! مثل بودن چند خط نوشته جدید اینجا...

لی‌لا

جناب لاشریکستان سلام جناب لاشریگستان گرفتار خواستم بی مقدمه عرض کنم که از شما و نوشته های زیبایتان بی نهایت لذت می برم و متاثر از این که چقدر دیر به دیر به روز می کنید به هر حال پیشاپیش سال نو مبارک با آخرین مطلب نحت عنوان خداحافظ مثل ماه من به روزم [گل]