حرکت-آهو

 پیش نوشت: یادداشت قبل را که نوشتم بیشتر دنبال یک طرح بودم...حتما فکر و وقت عمیق ترش می کند...

به بهانه سالگشت کسی که بی شک بخشی از حیات فکریم را مدیون اویم:

ساعت حركت قطار كه مي رسيد و همين كه قطار راه مي افتاد، بچه ها مي دويدند، سنگ بر مي داشتند و قطار را مورد حمله قرار مي دادند. من تعجب مي كردم كه اگر به اين قطار بايد سنگ زد، چرا وقتي كه ايستاده يك ريگ كوچك هم به آن نمي زنند و اگر بايد برايش اعجاب قائل بود ، اعجاب بيشتر وفتي است كه حركت مي كند.
اين معما برام وجود داشت تا وقتي كه بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. ديدم، اين قانون كلي زندگي ما ايراني هاست كه هر كسي و هر چيزي تا وقتي كه ساكن است، تا ساكت است،
مورد تعظيم است، اما همين كه به راه افتاد و يك قدم برداشت، نه تنها كسي كمكش نمي كند، بلكه سنگ است كه به طرفش پرتاب مي شود و اين نشانه ي يك جامعه مرده است.

ولي يك جامعه زنده فقط يراي كساني احترام قائل است كه متكلم هستند نه ساكت، متحركند نه ساكن، باخبرند نه بي خبر.

از کتاب احیای تفکر اسلامی

گفتم:

آهو شدی و آه، دلت بند دام شد

بیچاره گشته ای و قصه ما هم تمام شد

یا او اسیر چشم تو و گیج دیدنت

بی تاب گفتن تنها س لا م شد

آهو شدی و آه ، او ، پلنگ پیر

انگار مست بوی تو و رام رام شد...

حوصله اش را نداشتم... نوشتم و کاغذش را پاره کردم...

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاضل

..........................................!

پیچک سر به هوا

مصطفا... . . . . . . . . بعضی وقتا فک می کنم کاش می شد با چيزی غير از کلمات هم کامنت گذاش...

ستايش

سلام ای نويسنده.اي شيرين بيان .ای روشنفکر .ای.... کاش تند تند بنويسيد .نميدونيد چقدر با نوشته هاتون فکر تازه می گيرم و البته انرژی تازه - حس اينکه ی نفراينقدر دردای قشنگ داره من و به وجدميا ره .براتون از خدا انرژی و حرکت می خوام

یکی از دانشجویان

با سلام در حال راه اندازی دایره المعارف سیاسی امنیتی هستیم! بدین جهت از شما جهت همکاری دعوت به عمل می اید. دانشجو

آدمک

آقا لطفاً به‌روز باشيد... خيلی مخلصيم...

ريکاردو

کاش میشد بی تفاوت از همه چیز گذشت ... کاش میشد چشم به روی این همه دروغ بست و تلخی ها و بی مهری ها را به روی خود نیاورد ... کاش نگاه های التماس آمیز هیچ بی پناهی هستی ات را به آتش نمی کشید ... کاش دستهایمان آنقدر با سخاوت و زلال بود که قلب آشفته یک غریبه را آرام می کرد

قاصدک

سلام قبل از اینکه پا به دنیای نویسنده های این دنیای مجازی بذارم همیشه خواننده ی وبلاگتون بودم حالا خوشحالم که شما هم نوشته هامو می خونید ...منتظرم.

...

دوست مهربانم اين روزها احساس قطاری را دارم که بعد از سالها حرکتش آغاز شده و مورد تهاجم سنگهای بی امانيست ... امااگر این سنگ ها شیشه دل را شکستند و می شکنند اما مانعی سر راه حرکتش نخواهند شد ... بگذار سنگهای سنگین دلان به تماشا نشسته که جرعت ورود به میانه میدان را ندارند بر سرم ببارد من به سوی مقصودم خواهم راند حتی با دلی شکسته و سری خونین ... زندگی در رگهای من جاریست ...