شام شوم

یادم نیست ماه کدوم طرف بود.فقط یادمه وقتی که انداخته بودنم روی تخت رو به روی صورتم بود. چند نفر بالای سرم وایساده بودن و با پتک می کوبیدن به دلم. سایه بالا و پایین رفتن پتکاشون رو می دیدم. همه وجودم بی حس بود. آرزو کردم کاش دلم از سنگ بود اون وقت پتکشون به دلم اثر نمی کرد. وقتی که رفتن ماه انگار جا به جا شده بود. بعد یه عده دیگه اومدن.پر سر و صدا. با یک کمپرسور بزرگ زرد رنگ که بوی قیر می داد. روشنش که کردن صداش پخش شد تو شب. صدای خوبی نبود. یکیشون که هیکلی تر بود اومد جلو. سر مته کمپرسور رو گذاشت رو دلم. رعشه افتاد تو وجودم.تخت می لرزید. یارو دل و روده ام رو ریخت بیرون. همه جا رو به هم ریختن. کارشون زود تموم شد،رفتن. کسی نیومد.گفتم اینا دیگه آخریش بودن. اما یک آدم قد کوتاه با یه گونی اومد بالای سرم. از ته گونیش یه بیلچه باغبونی در اورد. گذاشت بغل تخت. رفت تا پای دیوار. یه کم تیک داشت. پای دیوار سیگار کشید. اومد جلوی من وایساد. ته سیگارش رو انداخت کنار تخت. بوی فیلتر خاموش نشده اش می اومد. با بیلچه اش افتاد به جون دلم. دلم رو می خراشید. با همه وجود می تراشید. هر چی ته دلم مونده بود ریخت تو گونی.وقتی که می تراشید ماه رفت پشت یه ابر.بعدش کسی نیومد.وضع خوبی نبود...اصلا...

/ 9 نظر / 9 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که در آن درباره ایران مینویسم. اگر دوست داشتی چیزی درباره گذشتار و حال ایران بخوانی به تارنگارم بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

جوات

اینا تو بیداری بود؟ مسمومیت غذایی؟! چی بوده؟

جوات

[وحشتناک]

ایلشن جلاسی

سلام کرمانشاهی ها در شعر از مرگ میگویند بیا و بخوان!

پاسخگو

دوست عزيز سلام از آشنايي با شما بسيار خوشحالم؛ وبلاگ زیبایی داری. آيا موردي پيش آمده كه نياز به مشورت داشته باشي و فرد امين و متخصصي را سراغ نداشته باشي؟! پيش اومده در زمينه¬هاي قرآني؛ حديثي؛ اخلاقي؛ مشاوره؛ تاريخي؛ سياسي؛ احکام؛ اعتقادی و.....سؤالي برات مطرح شده باشد و جستجویت بي نتيجه مونده باشه؟ هر كدام از اين¬ها برات پيش اومده، مي¬توني رو دوستي من حساب كني. پل ارتباطي اين واحد من هستم : سايت پاسخگو نشانيم اينه : www.pasokhgoo.ir تو اين سايت مي¬توني از «بانك پرسش¬ها» استفاده كني يا در بخش «پرسش شما» سؤال خودت را بپرسي و منتظر پاسخش تو ايميلت باشي و كلي مطالب سودمند ديگه. اگه به سایت ما سر بزنی مطمئنم ضرر نمی¬کنی. منتظرت هستم

صدرا

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

هبوط

حالم بد شد... چرا اینقدر تلخ؟ یا حق

نیایش

چقدر سخت و بی رحم ! زیر باران که آمدی زخمه های دلت شسته می شود و دوباره ماه می روید از پشت ابر ! بیا !